طلوع صبح را باید سلام کرد
به خورشید جهان افروز باید سلام کرد
به مهر و مهربانی نیز سلام کرد
به مردی از دیار غرب نیز باید سلام کرد
به تو ای آزاده ی ایران زمین باید سلام کرد
سلامی گرم از عمق وجود باید کرد
به راستی بر تو ای شیر دل غیور
سلام و صد سلام باید کرد
برچسب: سلامی,
نویسنده: کاوه محمودی
دل آشفته ملول و رنجورم
از این دنیا سخت دلگیرم
به هر سو مینگرم بد میارم
از اول من ز دنیا دور بودم
نشاید لحظه ای خنده بر لب نشانم
غمین هر سو بنگرم غم بینم
خدا یا تا به کی این همه باید بد بیارم
بگردون چرخ گردون سوی خوشبختی برایم
که گر گردون نگردد باز بد بیارم
برچسب: ببارم,
نویسنده: کاوه محمودی
خیالم آشفته هست برای فردایم
غمی مخوف پنهان هست در سینه ام
که نتوان به کسی گفت و آورد بر زبانم
من آن رمیده ام که زدنیا و خلق بریده ام
به چشم پر حسرت دیگران من شادترینم
چه سود که کسی نمیداند غم نها نینم